روزگار تلخ یا شیرین یک شوفر تریلی درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان سلامی دوباره به دوستان امروز میخوام خاطره ی اولین سرویسمو براتون بنویسم اولین ماشینی که روش کار میکردم کامیونت ایسوزو بود(خیلی دوست دارم یه ایسوزو یا اویکو استرالیس و یا اسکانیا پی340 داشته باشم)چادری بود الله وکیلی خوشگل تر ازش تو ایران ندیدم مبارکه صاحبش باشه اسباب منزل یه خانواده ای بود برای اهر تبریز صبح بار زدیم از تهران عصری راه افتادیم به سمت اهر(منو صاحب ماشین)تا خرمدره صاحب ماشین خودش رانندگی کرد و حدود ساعت1بامداد به من گفت بشینم پشت فرمون منم اولین تجربه رانندگیم بود در شب با ایسوزو;ایسوزو هم ماشالله بین کامیونت ها سر هست ولی حیف یکم گرونه خیلی هم برو هست خلاصه نشستم و رفتیم تا رسیدیم زنجان و بعد یه ساعت استراحت به راه ادامه دادیم تا اینکه صبح ساعت8رسیدیم اهر وقتی داشتن اسبابو خالی میکردن رفتم نزدیکی اونجا یه سنگکی بود نون سنگک گرفتم به همراه عسل و کره و رفتم پیش ماشین و یه زیرانداز پهن کردیم زمین و بهترین صبحونه عمرمو اون روز خوردم واقعا جاتون خالی. اسباب اثانیه ها که خالی شد ما هم در کانتینو بستیم و د برو که رفتیم و راه افتادیم به سوی تهران همه ی این خاطرات در دفترچه خاطرات من نوشته شده و محاله که فراموش بشن تا مطلب بعدی خدانگهدار نظرات شما عزیزان:
سلام داداش...خوبي انشاالله...دمت گرم رفيق...خسته جاده ها نباشي...مطلب هاتو خوندم عالي بودن.مرسي.به من و بقيه ي دوستام سربزن.ياعلي
بچه آمل
![]() ساعت9:02---8 اسفند 1392
دمت گرم آقا سعید عالیه.
داداش خاطرات ماشین سنگین همش شیرینه...
تلخاشم به چشم تلخه اما بازم عشق داشته باشی خیلی شیرینه... خدانگهدارت.. یاعلی عزت زیاد... پيوندها
|
|||
![]() |